تصمیم کبری

امروز عصر بعد از اینکه در عرضِ نیم ساعت یک فنجون و یک استکان رو شکستی و با هم دعوا کردیم، یهووووووووو یه تصمیمِ عجیب گرفتم. نمی دونم چی شد که همچین تصمیمی گرفتم ولی تا الان که راضی ام. یه مدت تو فکرم بود که توی یه فرصتِ مناسب از شیر بگیرمت. چون خیلیییییییییی وابسته شدی. ولی بابا سروش میگفت بزار چند روز تعطیل باشه که به من کمک کنه. امروز بعد از اون قضایا یهو رفتم دو تا تیکه چسبِ ضد حساسیت کَندم و چسبوندم روی محلِ مورد نظر. تا اومدی بغلم که شیر بخوری گفتم ج.ی ج.ی مریض شده و بهت نشون دادم. تو هم سریع قبول کردی و تکرار کردی ج.ی ج.ی ملیض شده. این قضیه چندین بار تکرار شد. بعد هم رفتیم بیرون یه دوری بزنیم. تو هم عادت داری توی ماشین ج.ی ج.ی بخوری ولی من گفتم یادته مریض شده و بیرون رو بهت نشون دادم. تا اینجا خوب بود ولی ترسم از خوابِ شب بود. به سروش گفتم تو برو توی اتاق بخواب که اگه اذیت کرد تو بیدار نشی. خلااااااااااااصه، وقت خواب رسید و دو تا کتاب لالایی که دوست داره و عروسکش رو دادم بهش. گفتم دراز بکش برات لالایی بخونم. عروسکش هم بغل کرد. یه کم وول زد و بهانه گرفت و هی هر چند دقیقه ج.ی ج.ی خواست ولی من باز هم بهش نشون دادم و گفتم مریض شده. یهو رفت روی مبل که بیرون رو نگاه کنه منم گفتم بیا اینجا آقا گفته کیمیا بخوابه.بدو بدو اومد پیشم. فکر کنم ترسید. بعد هم گفتم چشمات رو ببند چون به آقا گفتم کیمیا خوابیده. چند باری چشماش رو باز کرد ولی من گفتم ببنده و به لالایی خوندن ادامه دادم. بااااااااااااااورم نشد بعد از 10دقیقه چشماش سنگین شد و خوابید. یعنی هنوز باورم نمیشه. وقتی بهش شیر میدم شاید یک ساعت باید شیر بخوره و بازی کنه و حرف بزنه و آب بخوره و... تا خوابش ببره. ولی الان... خیلی خوشحالم. فقط خدا کنه تا صبح اذیت نکنه و اذیت نشه. روز راحت تر می تونم سرگرمش کنم ولی شب میترسم کم بیارم و بهش شیر بدم. اگه موفق بشم خیلی خوب میشه.

/ 11 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان یاسمین زهرا

آخی چه زوددددددددددددددددددددددددددد!منم دوشبه یاسمین رو به بدبختی بدون شیر خوابوندم میخوام این پروژه رو در عرض 5 ماه انجام بدم و یواش یواش از شیر بگیرمش.هههه خصوصی داری

یسنا

تصمیم میتری به کجا رسید آخرش؟![نیشخند] دلم از دیشب همش پیش جوجوئه![ناراحت]

فریبا

خسته نباشی عزیزم... می دونم که کار مهمی رو شروع کردی و امیدوارم خوب از پسش بربیاید.. یه بغل انرژی برای تو: [بغل][ماچ][بغل]

مامان گلی

اولش قالب جدید مبارک .دومش دیگران هم چیزی میشکنند تبیه میشن برای بعضی از نوشته هات که خودت میدونی کدامهارا میگم[قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه]و مگرنیای این دوروبرا[عصبانی][کلافه][رویا][شیطان][بازنده][بازنده]

ونوشه و عمو امیر

وای خدا این دخمل بلا کیههههههههه[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] چه چشای چه لبای[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] انشالله که موفق بشی مامان میتا[گل] چشم من هر کمکی بخوای میکنم بهت اما یه چیزی بگم سعی کن راهنمای دوربین رو خوب مطالعه کنی .و از حالتهای مختلف عکسای تو شب برای گرفتن عکس مخصوصا متحرک مثل برف یا بارون استفاده کنی تا بتونی حتی بدون تنظیم سه بایه عکس خوب بگیری..عکس طبقه چهارم خیلی قشنگ بودبازم بگیرحتما.... ونوشه شب یلدای شیطونیاتو زیاد کنااااااااااا..به هموتون تبریک میگم این شب رو [گل]

بهناز

خداروشکر که کیمیا خوش خوراکه . این کامنت مربوط به پست قبل بود که بستمش !

بهناز

این الان عکس کیمیا بعد از تحریم شدن جی جی هست ؟ اگه بگی نه ، تعجب می کنم والا. این بچه چرا اینقده مظلوم شده؟

یسنا

خاله بهناز! آخه یه نیگا به موهای دخملی هم بکنی بد نیستااااا! دخترمون تو این عکس هنوز موهاشو کوتاه نکردههههه![ماچ][بغل][ماچ]

یسنا

جدی میگی میترا؟!!!!!! ماشالا چقدر موهاش بلند شده!!!! بزنم به تخته! اینطور که معلومه رشد موهای دخملمون خیلی خوبه![ماچ][قلب][ماچ] خاله بهناز! آی ایت مای ورد![نیشخند]

ساحل

خدا برت ببخشدش... خیلی خوشگله. هزار ماشا الله... خوشبخت و سلامت کنار هم شاد باشید ایشالا تا 500 سال ... ببوس دختر شیطونتو از طرف یه خاله ناشتاس[ماچ]