شیرین زبون

- شب خونه مامان گلی خوابیدی، گفتی دلم برای مامان میترا تنگ شده، دیگه هیچ بَختِ، هیچ بَختِ، هیچ بَخت نمیام اینجا بخوابم. (هیچ بَخت = هیچ وقت)

- بابا سروش داشت میرفت بیرون، بهش میگی بابا داری میری بیرون زود بیا چون شب بشه دزدا میان، دزدای بدجنس، خطرناکه تو رو می دزدن. ماشینتو می دزدن، بعد دیگه ماشین نداری. اگه دزدا اومدن با یه چیزی بزن دزدا رو که قهرمان بشی. اگه دیر شد بیا، اگه دزد اومد بگو.

- یه جوجه داریم که گذاشتیم توی قفس و یه روز قفس رو از یه میخ روی دیوار آویزون کردیم. میگه جوجه قفسش بالای دیوار، خیلیییی بالاست. پرتاب نشه یه وقت بالش بشکنه.

- من و کیمیا از بیرون داشتیم برمی گشتیم خونه میگه امیدوارم رفتیم خونه بابا اومده باشه و بیدار باشه.

- رفته بودیم استخر بعد که اومدیم خونه برای باباش داشت تعریف می کرد: دو تا جا داشت برای بچه ها، یکیش آبش زیاد بود ما غرب (غرق) می شدیم توش یکی نه.

- سردوپا (اسمی که برای عروسکش گذاشته) تو که می دونی خیلی مهربون هستِ بودی.

- من  اعصاب مصاب ندارم برم دستشویی

- مامان گرسنمه دارم از گرسنگی می میرم.

- دارم دماغش رو خالی می کنم میگه بی خیال بابا بزار نقاشی مو بکشم.

- الان هم که دارم اینا رو از توی دفترم اینجا می نویسم میگه دفترت بدجوری داره میره تو مُخَم

خیلی وقتها که دعواش می کنم یه جوری جوابم رو میده که کلی باید خودم رو کنترل کنم تا بغلش نکنم و بوسه بارونش نکنم.

قلبقلبقلبقلبقلب

/ 4 نظر / 48 بازدید
مامان یاسمین زهرا

[قهقهه]نمکدون

اعظم مامان آوین

این عروس خوشتل کیمیا نانازه . واااااااااای چه جیگگرررررررررررری . ماشالا . هم به صورت مثل ماهت هم به زبون شیرین تر از عسلت . بخورمت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[ماچ][خجالت][قلب]

فریبا

وااااااااااای میترا اشکم دراومد[رویا][رویا][گریه]

عموامیر و ونوشه

ستاره ی آسمونی / هم دم مهربونی راز دلم رو میدونی/ کاشکی میشد کاشکی میشد..... کیمیا شیرین زبون بود از روزای اولی که زبون باز کرد من که یادمه[زبان]