اولین سینما

امروز دخترِ نازم رو بردم سینما، فیلمِ شهر موشها. یه مدت بود وقتی من میخواستم برم سینما کیمیا هی سوال می پرسید کجا میخوای بری؟ منم میام. منم بهش گفتم اگه فیلمی باشه که برای بچه ها خوب باشه می برمت. تا اینکه دو روز پیش فهمیدم شهر موشها اومده، سریع بلیط گرفتم و امشب خانوادگی رفتیم سینما. قیافه ی کیمیا دیدنی بود، هیجان و ترس با هم قاطی بود. اوایل فیلم خوشحال بود و می خندید، ولی کم کم خسته شد و بهانه گیری کرد تا به جای هیجانی فیلم رسید و دوباره ساکت شد. کلا از سینما خوشش اومد. البته بیشتر از کیمیا من هیجان زده و خوشحال بودم، هم به خاطر فیلم هم به خاطر کیمیا. خلاصه به ما که خیلی خوش گذشت. توصیه می کنم اگه فکر می کنین بچه هاتون توی سینما حوصله شون سر نمیره حتما این فیلم رو به همراه بچه ها برین.

/ 5 نظر / 17 بازدید
مامان گلی

موش موشک خودش[ماچ][قلب]

ARIMAS

سلام آرشیوت را خوندم خدا برات نگه اش داره خوشحال میشم به وبلاگ نازنین دختر من هم سر بزنید

دختر آسموني

sسلام ميترا جون. خيلي كار خوبي كردي. كيميا جون رو بردي سينما. منم هفته پيش اسمان رو بردم. تجربه خوبي براش بود.خودم هم برام جالب بود و يه جورايي منو برد به روزهاي كودكي.

دختر آسموني

حواست هست یک تابستان دیگر هم گذشت ......... ، حالا باید دوباره دل خوش کنیم به آمدن پاییز،یک پاییز خوشرنگ ،به پاییزی که دلت نگیرد و غروبش غم نداشته باشد ...................... توی کوچه و پس کوچه هایش بغض. نباشد ..............، پاییزی که مهر و آبان و آذرش تو را یاد هیچ خاطره خیسی نیاندازد .... یک پاییز دوست داشتنی که شاید مال من و تو باشد،میمانیم به امید پاییزی كه نه از فاصله خبری باشد نه ازدرد. نه از زخم نه از جنگ نه از فقر،به امید پاییزی که وقتی به آخر رسید جوجه ای از جوجه هایمان کم نشده باشد.... به اميد صلح.. به اميد عشق... به اميد شیرین ترین لبخند ها....

فریبا

چه خوب... من هنوز جرات نکردم رایین رو ببرم. ما بریم سینما سینما کجا بره!؟!!![خنده]