تولد 2 سالگی

امسال می خواستم یه کم تولد دخترک رو بهتر از پارسال بگیرم. چون کیمیا بزرگ تر شده و خیلی چیزها رو می فهمه. برای تم تولد خیلی توی سایت ها گشتم و تنها چیزی که خیلی خوشم اومد تم رنگین کمون بود. از دو ماه قبل از تولد دست به کار شدم و چیزهایی که لازم داشتم کم کم آماده کردم. البته چون تولدش مفصل نبود همه ی آیتم های تم رو اجرا نکردم و فقط برای اینکه یه رنگی به تولد بدم یه کارهایی کردم. برای تم خاله حدیثه و مامان گلی هم خیلی کمک کردن. خاله حدیثه کاغذ رنگی ها رو برام برش زد و مامان گلی لباس خوشگلِ کیمیا رو دوخت. البته شام خوشمزه هم مامان گلی درست کرد. دسر رنگین کمان رو هم خاله حدیثه. یکی بگه من این وسط چیکار کردم؟!

تولد کیمیا چهارشنبه 91/12/09 بود ولی من پنج شنبه گرفتم. پنج شنبه رو مرخصی گرفتم و شروع کردم کارهای نهایی رو انجام دادم. بابا سروش کیمیا رو برد خونه ی مامانی که من بتونم کارهام و بکنم. که نتیجه اش شد این

وقتی ظهر کیمیا اومد خواب بود ولی بعد از دو دقیقه بیدار شد می خواستم ببرمش حمام دیدم آب قطع شده. فکر کن کیمیایی که دیشب دیر خوابیده بود صبح زود بیدار شده بود ظهر نخوابیده بود و حمام هم قرار نبود بره! چه شود. سریع وسایل رو جمع کردیم رفتیم خونه ی مامان گلی. البته قبل از رفتن تزئینات تولد رو دید و اول چند ثانیه مکث کرد بعد در حالی که داشت به تزئینات نگاه می کرد انگشتش رو به سمت بابا سروش گرفت و گفت بابا سوش اینا چیه؟؟ بعد یهو انگار از شوک در اومد بدو بدو رفت سمت بادکنکها و گفت هولاااا تبلد منه. بده من. تبلدم رو بده من.

بعد از حمام در خونه ی مامان گلی سریع برگشتیم خونه و هر کاااااااااری کردیم کیمیا نخوابید و فهمیدم امروز قرارِ حسابی بهانه گیری کنه. بی خیال خوابوندنش شدم و لباس خوشگلش رو تنش کردم و منتظر مهمون ها شدیم. چون از قبل به کیمیا گفته بودم پنج شنبه تولدتِ و قراره آوا و مهدیار بیان هی راه می رفت میگفت پَشَنبه آبا بیاد شمع فوت کنیم و هر کس در میزد می گفت آبا اومد و میرفت دمِ در وقتی میدید آوا نیست جیغ و دادش می رفت آسمون

وقتی حمیده جون و حبیبه جون اومدن به حمیده جون گفت براش لاک بزنه. فسقل خانم می خواست همه چیز کامل باشه

اینجا هم باز رفته سراغ بادکنک هاش

عکس های تولد رو حبیبه جون زحمت کشیدن گرفتن. دستش درد نکنه. از ثانیه ثانیه تولد عکس گرفت. حبیبه جون و حمیده جون خواهر های خاله حدیثه هستن. کیمیا خیلی دوسشون داره و بهشون میگه حبی جون و حمی جون

بالاخره بعد از کلی انتظار آوا اومد و کیمیا غرق شادی شد. دستش رو گرفت با هم رفتن توی اتاق بازی کنن. آوا دختر خاله سمانه است و خیلی ماه و دوست داشتنیه

بعد از اومدن آوا کیک هم رسید. من روی کیک خیلی حساسم ولی امسال راضی نبودم. نه قیافه اش خوب بود نه مزه اش. بعد زنگ زدم با قنادی دعوا کردم. از قنادی کوروش گرفتم. من این مدل رو دادم و قنادی چی درست کرد. رنگین کمانش وحشتناک بود

کیمیا از لحظه ای که کیک رو دید بهانه هاش بیشتر شد. هی راه رفت گفت تبلدم رو بده. منظورش کیک بود. تا قبلش که همه اش میخواست بغل من باشه. البته همه اش به خاطر کم  خوابی اش بود. خلاصه مامانم طاقت نیاورد و زود کیک رو آورد. گفت بچه ام کیک میخواد انقدر زجرش ندین. از وقتی که کیک رو گذاشتیم روی میز کیمیا روحیه اش کلا عوض شد. دیگه شاد شده بود. دست میزد. تولد مبارک می خوند و البته تمام کیک رو انگشت زد و خورد.

توی تمام عکس هایی که با کیک گرفتیم کیمیا سرگرم کیک خوردنه. خیلی با مزه شده. ولی برای شمع فوت کردن همکاری نکرد. کل مهمون ها شمع فوت کردن جز کیمیا.

حتی این آقا کوچولوی جیگر  خاله هم شمع فوت کرد. ماچ

بعد از کیک نوبت کادوها شد. کیمیا این قسمت رو هم خیلی دوست داشت. هر کادویی که باز کردم گفت بِدِش مَنِش (بده من) و کادو رو گرفت و همون جا مشغول بازی شد

دیگه تا آخر تولد با کادوهاش مشغول بود و حسابی داشت کیف می کرد.

بعد هم قسمت خوشمزه تولد رسید. شام. غذاهای خوشمزه ای که مامانم درست کرده بود ردیف شدن روی میز و همه با اشتیاق فراوان شروع کردن به شام خوردن و این شام خوردن از همه ی قسمت های تولد بیشتر طول کشید

کاپ کیک پیتزا

کشک بادمجان

شارلوت سالاد الویه

سوپ شیر

اینم میز شام و دسر و پذیرایی عصر

خلاصه هر جور بود خوب یا بد تولد برگزار شد.

البته باید از مامان گلم خیلی خیلی تشکر کنم که هم صبح تا ظهر کیمیا رو نگه میداشت هم شام رو درست کرد هم لباس خوشگل رو دوخت. خیلی زحمت کشیدی.

از خاله حدیثه و حبیبه جون هم تشکر می کنم که خیلی کمک کردن.

اها اینم کادوها

بابایی: لباس

مامانی: لباس

بابا علی: بیمه عمر

مامان گلی: زحمت هایی که کشید و 100 تومن پول

دایی مسعود و دایی مهرداد: کالسکه، سه چرخه، اتو، خونه

خاله حدیثه و عمو مهدی: کتاب و سی دی

حبیبه جون و حمیده جون: کارت هدیه پارسیان

خاله سمانه و عمو مهران و آوا و شهراد: 30 تومن پول نقد

خاله مریم و عمو محمود و مهدیار: شلوار

مامان و بابا: کتاب و سی دی

مامان بابای سروش به من هم کادو دادن. یه سرویس قابلمه

من هم برای آوا و مهدیار یه سی دی گرفته بودم و بهشون دادم. این عکس کیمیا هم چاپ کرده بودم و دادم.

اینم بقیه عکس ها

عشقولانه دایی مسعود و کیمیا

 

 

وسط تولد گریه کرد که این لباسم رو بپوشم. اینجا هم نمی دونم چرا قهر کرده

/ 35 نظر / 2843 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمو دون ونوشه جون

وااااااااااااااااا تو کجای[تعجب] نکنه قایم شدی با بهار بیای بهار عمووووووووووووووو نکنه میخوای همه رو غافل گیر کنی نکنه رفتی مسافرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بیااااااااااااااااااااااااا منتظرتمممممممممم سال نو مبارک شادو پراز لبخند باشید همه تون[گل][گل][گل]

ونوشهههههههههههههه

چی اینترنت ندارییییییییییییییییییییییییییییییی عمو قربون خب از خونه مامان گلی یه پست بزار بخدا دلمون براتون خیلی تنگ شده هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا مخصوصا ونوشه ی عمووووییییییییییییییییی[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

اعظم مامان آوین

سلام عزیزم تولدت مبارک البته با کمی تاخیر. ببخشید .خیلی سرم شلوغ بود که سر نزدم .خب چه خوشگل خانمی .چه لباس نازی .جیگرررررررررررررتو برم خوشتیپم . عاشقققققققتم .بوووووووووووس بووووووووس .راستی همین جا هم میگم سال نو شما هم مبارک .

مامان بابای الیسا

طلایی ترین روزها ارزانی نگاه مهربانت وهزارگل مریم پیشکش قلب باصفایت روزت مبارک دوست عزیزم

من؟!

خدا نگهش داره برات :) چه با مزه همه چی رنگین کمونیه :)

نیلوفر

من تازه با ونبلاگت آشنا شدم.چ دخمل نازی دارین انگار خداوند با دستای خودش کشیدش.خدا حفظش کنه

مامان آرين

سلام كيميا خانوم ناز و دوست داشتني[لبخند] تولد دو سالگيت مبارك عزيزم[قلب][ماچ][ماچ][ماچ] دست مامان جوني درد نكنه چه غذاهايي دلمون آب افتاد[شوخی][خوشمزه] اگه دوست داشتين پيش ما بياين گل نازم[لبخند][گل][گل]

شهزاد

http://www.pic.yphc.ir/upload_image/thumb/7fd3ab4faf7329784c3f7b529d927844.jpg

مامان امیرحسین

خوش به حال دخترت 'عزیزم واقعا بهت حسودیم شد از اینکه دخترت مادری با ذوق مث تو و خانوادت داره .. امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشید.....عکساتم باحال بودن 'انگیزه بهم دادن.....مرسییییی