من یا تو

دیروز رفتیم پارک ملت.آخه پریروز که با خاله حدیثه رفتیم پارک پیاده روی دیدم قسمتِ بازیِ بچه ها باز شده (تقریبا 6ماه بسته بودن که بازسازی کننتعجب) خیلی طول کشید تا بازسازی بشه ولی الان خیلی خوب شده. وقتی واردِ پارک شدی نمیدونستی اول کدوم بازی رو سوار بشی. بچه ها رو دیده بودی و ذوق میزدی. برای اینکه تاب سوار بشی بهت گفتم باید منتظر بمونی تا نی نیِ قبلی پیاده بشه و تو هم گوش کردی. وقتی هم سوار میشدی و بهت میگفتم حالا باید پیاده بشی تا یکی دیگه سوار بشه گوش میکردی.

قبلا از سرسره یه کم میترسیدی ولی دیشب حسابی سرسره بازی کردی. از کوچولو گرفته تا پیچ پیچی و سرپوشیده و... خودت از پله ها میرفتی بالا. قبلا میترسیدم تنهایی بری بالا و خودم میبردمت ولی دیشب گذاشتم خودت بری و دیدم دخترم بزرگ شده و میتونه. قربونت بشم که انقدر ذوق زده شده بودی. انقدر خوشحال بودی که هر چی بهت میگفتم گرسنه ای بیا بریم کیک بخریم می گفتی نه، تاب تاب. شعر تاب تاب عباسی هم برای خودت میخوندی.

بعد از 2ساعت به زور بغلت کردم که بریم خونه ولی خاله حدیثه گفت اومده پارک و میخواد بیاد پیشِ ما. به نفعِ تو شد. چون یک ساعت دیگه هم بازی کردی. روی تاب نشسته بودی و به خاله میگفتی خاااااااله... (اشاره به تابِ کناری ات) بییییشییین. قربونِ حرف زدنت. بعد هم که میخواستیم بریم خونه رفتی بغلِ خاله و گفتی خاااااااله... بدوووو. و خاله هم شروع کرد به دویدن. خلاصه که خیلی بهت خوش گذشت و گفتم بریم خونه حتما بیهوش میشی ولی......... چه خیالِ باطلی. تا یک و نیم بیدار بودی. ای شیطونِ مامان. کاش میشد هر روز ببرمت پارک، نمیدونم تو لذت بردی یا من از لذت بردنِ تو لذت بردم.

/ 10 نظر / 31 بازدید
مامان گلی

چه خوشگل شده پارک بازی این همه انتظار ارزش داشت.بیا هرروز بریم پارک منو شما بازی کنیم مامان میتراهم همت کنه یکم وزن کم کنه [چشمک][نیشخند][خنده]

مامان گلی

ای بابا تعارف امد نیومد داره[چشمک] میگم مارفتی دعوا و انتقاد مثل اینکه تأثیر داشت حالا شد یک پارک بازی کودکان[خنده]

جیگرشو برم که اینهمه پارک دوست داره.عزیز دلمه

موهای کوتاه بهش نمیاد؟ منم موی بلند رو دوست دارم ولی به یه حدی که میرسه خیلی بی حالت و شلخته میشه.مثل حسنی.[نیشخند]

خاله حدیثه

از طرف منم قبووووووووووووووووووول :دی منو میترا یه دور می زنیم دور پارک مامان گلی و کیمیا هم بازی کنن. از همین امروزم شروع می شه :دی

مرجان

با این لباسایی که کیمیا پوشیده فکر کنم مشهد حسابی سرد شده[نگران][ماچ]

فریبا

چه پارک خوشگلیه اینجا... البته فکر کنم به خاطر وجود کیمیا قشنگ به نظر میاد[مغرور][بغل]

خاله هدی یاسمین زهرا و محمد کوچول

[ماچ][ماچ][ماچ] خیلی ماهی. خوش به حال خاله حدیثه که بی چک و چونه خاله تو شده[ماچ][ماچ]

یسنا

چه شال و کلاهی کرده دخملی! همیشه به پارک و شادی![ماچ]

بهناز

آره دیگه دخترت داره بزرگ میشه [پلک]