پس از عروسی

جای همگی خالی عروسی خیلییییییییییییی خوش گذشت. من که دوست جونم رو وقتی توی لباس عروس دیدم گریه ام گرفت. امیدوارم همیشه عشقشون گرم و تازه بمونه. و اما دخترک، دریغ از یک ثانیه نشستن. و من که همه اش دنبالش بودم تا اتفاقی نیفته. برای من دیگه انرژی نمونده بود ولی این فسقل... انقدر رقصید که من خسته شدم. نگاه میکرد خانم ها چجوری میرقصن اینم همون کارها رو میکرد. همه عاشقش شده بودن. خلاصه خیلی خوب بود و ما دلمان خواست دوباره عروسی بگیریمنیشخند

چند تا عکس میزارم ولی خیلی خوب نیست، آخه خوشگل خانم همکاری نمیکرد.

روز قبل از عروسی با خاله حدیثه رفتیم کارهای آخر رو انجام بدیم. کلید برداشته رفته درِ ماشین مردم رو باز کنه!

91/07/27

 

اینم همون باغ وقتی کیمیا 3ماهه بود. میخواستم دوباره بزارم توی سفره بشینه و عکس بگیرم ولی دیدم سفره رو بهم میریزه

/ 8 نظر / 48 بازدید
محيا كوچولو

آخي ايشالله عروسي خودت كيميا عسلي[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

فریبا

الهی خدایا تیپشو...[خوشمزه] چه تپل مپل بودی تو سه ماهگی عزیزم...[ماچ] همیسشه به شادی[بغل]

مرجان

ایشاالله خوشبخت شن،از طرف من هم تبریک بگو[ماچ]

مامان گلی

الهی مامان گودی قربون شما خوشگل خانم بشه [قلب][ماچ] یکروز نبینمت قلبم میخواد منفجر بشه [دلشکسته]

عزیزم.چه خوردنی شدی تو آخه

خاله هدی یاسمین زهرا و محمد کوچول

انشااله مبارکشون باشه و خوشبخت بشن.

بهناز

یعنی نامردم اگه بچه ام رو اونطوری مث کیمیا تو سفره ی عقد نذارم و ازش عکس نگیرم . [نیشخند]