بیماری

دیروز:

یک مادر و دخترِ مریض. دخترکی که صبح چندین بار بالا آورد و مادری که خودش بی حال بود ولی باید دخترک را تر و خشک میکرد و دلداری میداد. از بالا آوردن میترسد. بعد هم با آن حال سوپ درست کردن و باز هم به دخترک رسیدن. بعضی وقتها احساس بدبختی میکنم، چون مادرم. مادر بودن خیلی هم خوب نیست.

/ 10 نظر / 54 بازدید
یسنا

چرا عزیزمممم؟[ناراحت][ناراحت][ناراحت] الان بهترین خدا رو شکر؟؟؟؟؟

عمو دون.....

ای جان ونوشه گلم مریض شده [دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته] انشالله که زود خوب شید هر دوتاتون.دعا میکنیم[بغل]خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بشنو صدامونو........ متن بالا قشنگه ولی نمیتونم راجبش نظر بدم...چرا اینو نوشتی :مادر بودن خیلی هم خوب نیست؟

مرجان

صبور باش مهربون[ماچ]

بهناز

اخی انشالا زودتر خوب شه [ناراحت]

یسنا

خدا رو شکر که بهترین! دیوونگی که خاصیت ذاتی همه ما دهه شصتی هاست! یعنی دهه نودی ها هم آره؟!!![نیشخند] الهی دورش بگردممممم[بغل] ایشالا بلا از هر دوتاتون دور باشه! خیلی مراقب همدیگه باشین![ماچ]

یسنا

eeeee! حواسم نبود دخملمون دهه هشتادیههههه! [نیشخند]

خاله حديثه

عزیییییزم اگه سر کار نبودم از خودتو دختر گلت پرستاری می کردم تازووووووودی خوب خوب شین. حیییییییف که به هیچ کارم نمی رسم [گریه] کار کردنم هم خییییییییییلی بده هم یه کم خوبه........ نمی دونم........... [نگران]

فریبا

سخته می دونم.. اما خب اینجوری هم نیست که مادر بودن خوب نباشه... فقط گاهی خسته کننده میشه. مخصوصا واسه مادر ِ مسئول و مهربونی مثل تو[ماچ]

یاس

عزیز دلم.درک میکنم که چه حالی داشتی.ایشالله که هیچ وقت بیمار و مریض نشید.[ماچ]

یسنا

شما دو نوگل خندان خوبِ خوب شدین بالاخره؟؟؟؟؟[قلب]