جمعه 90/10/09 دخترک خوشگلم 10 ماهه شد. عشق مامان هنوز نبردمت برای چکاپ 10ماهگی, آخه آقای دکتر نیست و رفته مسافرت. پس وزن و قد باشه برای بعد. کوچولوی 10ماهه ی من شیرین تر و شیطون تر از قبل شده, دخترکم بعد از تلاشی طولانی برای راه رفتن و بعد از کلی سینه خیز رفتن تازه یک هفته ای است که بعضی وقتها کمی چهار دست و پا میره. البته وقتی می خواد از چیزی بگیره و بلند بشه تا نزدیک اون چیز سینه خیز میره بعد شروع می کنه چهار دست و پا رفتن و بعد که رسید به سوژه ی مورد نظر میگیره و بلند میشه. اگه 2تا تکیه گاه (مثلا مبل و میز) به هم نزدیک باشه با ترس و لرز یک دستش رو ول می کنه و از یکی به دیگری میره. لبه ی مبل و میز و تخت رو می گیره و راه میره. از روی میز و مبل و تخت چیزی برمیداره میندازه رو زمین بعد خم میشه برمیداره میزاره سر جاش. فسقل خانم از هر چیزی (پای مامان, رورونک, بالشت تکیه داده شده به دیوار, دیوار, کمد...) که بتونه می گیره و بلند میشه. بابا سروش, مامان گلی, بابا جون و دایی هاش رو می شناسه و وقتی مثلا میگم بابا سروش کو بر می گرده و نگاهش می کنه. ولی مامان میتراش رو نمی شناسه. یه حرفهای (صدا) نا مفهوم ولی بامزه ای می زنه. تلفن رو می شناسه و می گیره کنار گوشش و میگه اَ اَ. تنها غذا خوردن رو خیلی دوست نداره. بیرون رفتن رو دوست داره. موسیقی و کارتون دوست داره. بچه ها رو دوست داره... آره دیگه, دخترم 10 ماهه شده و من باورم نمی شه که 2 ماه دیگه یک ساله میشه.

کیکی که مامان گلی برای تولد 10ماهگی درست کرده

 


می بینین چه اخمی کرده؟ نمی دونست با کیک چیکار کنه

بالاخره بعد از کلی فکر کردن با دست و پا رفت توی کیک