دخترکِ نازم مریض بود و من درگیر مریضی و حال و حوصله ی آپدیت کردن نداشتم. 5شنبه صبح رفتم خونه ی مامان و کیمیا بعد از خوردن شربتِ زینک سولفات بالا آورد و بعد هم تب کرد و ظهر بعد از اینکه از خواب بیدار شد تب اش بیشتر شده بود. تب که نمی شد گفت, آتیش بود. بردمش دکتر و بعد از معاینه ای که به سختی انجام شد ( کیمیا از دکتر ترسید و همکاری نمی کرد) دکتر گفت سرما خورده و تب اش خیلی بالاست و سریع باید بیاد پایین وگرنه تشنج می کنه. شیاف و شربت و... داد و مریض داری شروع شد. خیلی سخته بچه ی آدم مریض بشه. خلاصه 5شنبه اینجوری گذشت و شب خونه ی مامانم موندم که اگه شب حال کیمیا بد شد نترسم. جمعه هم مهمونی دعوت بودیم و خدا رو شکر کیمیا بهتر شده بود. دخترم خیلی خوش اخلاق و خوش مریضِ . با همون حالش شیطونی می کرد, فقط 5شنبه که خیلی تب داشت دوست داشت فقط توی بغلم شیر بخوره و چرت بزنه, منم که عاشقِ این کارش هستم البته نه در حالت مریضی. جمعه مهمونی هم رفتیم و دخترکم اصلا اذیت نکرد. امروز هم از صبح خونه بودیم و عصر خاله حدیثه اش (دوست من) برای همسر جونش توی خونه ی ما تولد گرفت. خیلی خوش گذشت. و الان بعد از نمی دونم چند روز اومدم یک سری به وبلاگ بزنم در حالی که خیلی خوابم میاد ولی اینترنت خونم کم شده بود. اینم چند تا عکس: