الهی مامان فدای تو بشه که انقدر خوشگل شیر می خوری, گاز می گیری, کم کم گیج میشی, پلکهات سنگین میشه و هی می خوای مقاومت کنی تا خوابت نبره ولی یهو بیهوش میشی.  چقدر قشنگه این لحظات. چقدر دلم میگیره وقتی فکر می کنم که یک روزی همه ی این لحظه ها تموم میشه و فقط خاطراتش برام می مونه. قربونت بشم جوجه فراریِ مامان (اسمی که من روی کیمیا گذاشتم, آخه همه اش می خواد یه راهی برای فرار از دستمون پیدا کنه و خرابکاری کنه. منو یادِ انیمیشن فرارِ جوجه ای میندازه)

پ.ن1: دخترک امروز خودآموزی داشته و خودش یاد گرفته دست بزنه و خیلی خوشحالِ. هر روز داره شیرین تر می شه عذابِ شیرینِ * من. قلب

پ.ن2: امروز عیدِ غدیر بود و کیمیا از صبح هی میرفت عید دیدنی. ولی فقط مامانِ من بهش عیدی داد. بچه ام افسرده شد چشمک

* عذاب شیرین: اصطلاحی است که امشب برای ابرازِ احساسات به کیمیا استفاده کردم.