دختر کوچولوی شیطونِ من خیلی خطرناک شده و همه جا سرک می کشه و شیطونی می کنه. دیروز دستمال کاغذی پیدا کرد و خورد منم به زور از دهنش در آوردم. دستمال کاغذیِ بیچاره بعد از خیس شدن انقدری شده, قبل از اون چه اندازه ای بوده؟؟؟

امروز هم رفته به زور از بین مبل ها رد شده و رسیده به گلدون ها که باهاشون بازی کنه

خلاصه هیچ چیز و هیچ کس از دست این فسقلی در امان نیست.

از صبح که بیدار شده همه اش جیغ می کشه و یک چیزایی میگه. فکر کنم از اون دختر پر حرفها بشه که هی باید بگیم کیمیا ساکت! زبان یک چیزایی شبیه ماما بابا دد قاقا گاگا میگه. حالا نمی دونم می فهمه چی میگه یا نه.

اینم از سوغاتی هایی که دایی مسعود برای خواهر زاده جونش آورده