دیروز کیمیا رو بردم برای واکسن. خیلی مرکز بهداشت شلوغ بود. عروس و دامادها اومده بودن برای آزمایش و واکسن. خانومه که واکسن می زد اول عروس دامادا رو زد بعد بچه ها رو. همه نی نی ها کلافه شده بودن از شلوغی و انتظار. نمی کنن 2نفر بزارن, 2تا اتاق جدا. نمی گن بچه ها مریض می شن. اه به این مراکز دولتی که همه شون مثل همه ان. بعد از 1ساعت انتظار نوبت دخترکم شد و واکسن زد. تا قبل از اینکه واکسن بزنه داشت از همه دلبری می کرد و آواز می خوند ولی وقتی واکسن رو زدن... می خواستم خانومه رو بزنم. از دیروز تب داره و بی حاله. دریغ از یک لبخند و شیطنت. حتی حال نداره گریه کنه. به استامینوفن هم حساسیت داره و بالا میاره. البته امروز یه کم بهتره. دیشب براش شیاف گذاشتیم (مامانم). خوشبختانه رفت تا 1سالگی.

پ.ن: نیم سالگیش مامانم یک تولد کوچولو گرفت که عکس و توضیحاتش باشه بعدا