نمی دونم چرا اینجوری شده. هر وقت می خوام بیام و بنویسم یک اتفاقی میفته و نمیشه. دلم برای نوشتن و دیدن وبلاگ دوستام تنگ شده. دوست داشتم همون شب تولد بیام و بنویسم ولی خیلی خسته بودم. الان هم که اینترنتم قطع شده و مشکل داره و دارم از خونه ی مامان گلی میام نت. می دونم منتظر عکس و گزارش تولدین، قول میدم زود بیام.

امروز کیمیا رو بردم برای واکسن یک سالگی. خدا رو شکر واکسن هیچ درد و تب و مشکلی ایجاد نمیکنه. ولی وزنش رو گفتن کمه و باید تقویتش کنم و یک ماه دیگه ببرم دکتر. وزن 10 و 800... قد 80 سانتی متر. حالا باید برم هی غذا درست کنم و بدم بخوره...